تبليغاتX
ساحل یخی

ساحل یخی

$$ غم مردان عالم،وجود نامردان است $$

سلام خدا جونم چه طوری؟......حالت که خوبه؟.......خوب خودت رو شکر.........میبینم که خوشحال شدی از اینکه من اومدم......مگه میشه از اومدن بنده ات به طرفت ناراحت بشی!!!!!............. حالا که از هم صحبتی با من لذت میبری پس بیا قشنگ بشینیم دو کلوم با هم اختلاط کنیم!!

میگم خدا جون تا حالا فکر کردی که منو برای چی خلق کردی؟..... برای چی منو آفریدی؟.... آره بابا میدونم که تو خودت میدونی ولی من سر در نمیارم!!!!!!!

اون دفعه از بابام پرسیدم آخه این سوسک (اییییییییشش) چه فایده ای داره که خدا خلق کرده اون هم چی؟با اون قیافه ی زشت و شاخکهای (اه اه) و .........؟ بابا گفت خلقت هیچ موجودی الکی نیست و هیچ مخلوقی بی فایده خلق نشده!!!

بعد که با خودم خلوت کردم گفتم وقتی سوسک الکی خلق نشده و یه فایده ای داره،بابا من که دیگه کمتر از سوسک نیستم!!پس من هم به یه دردی میخورم،ولی به چه دردی؟؟؟!!!!

خوب حالا بگو ببینم الآن که منو خلق کردی،پشیمون که نیستی؟..........باشه میدونم تو کاری رو بدون هدف انجام نمیدی و این یعنی که تو خواستی که من باشم........به خودم امیدوار شدم،میدونی چرا؟؟

چون تو خواستی من باشم و زندگی کنم و این یعنی من کم الکی نیستم!!!

وقتی تو میخوای یکی باشه،این یعنی آخرش دیگه!! یعنی دوستش داری که نعمت حیات رو بهش دادی مگه نه؟........ پس چرا بعضی ها خودکشی میکنن؟...... چرا بعضی ها یادشون میره که تو خواستی اینا باشن؟ البته من هنوز توی قضیه ی خودکشی یه سری ابهاماتی برام وجود داره که هرچی بیشتر میپرسم بیشتر قاطی میکنم..... چی؟؟؟..... توی این چیزها دخالت نکنم؟؟....باشه چشم...پس بیخیال!!!!

بحث اینه که تو که منو خلق کردی،خودت هم باید (تاکید میکنم باید) تا آخرش پشتم باشی!

دیدی بعضی ها یه چیزی اختراع میکنن یا مثلا" خلق میکنن تا آخر از اون محافظت میکنن (تازه اسمشون هم توی کتاب اختراعات و اکتشافات ثبت میشه) تو که دیگه خدایی...... بابا خدایی گفتن!!!!

میبینم که منو خلق کردی،میخواستی اسمت ثبت بشه؟..... باشه شوخی کردم ...... تو خودت فابریک ثبت شده ای اون هم نه توی دفتر اختراعات و اکتشافات...... بلکه توی قلب من!!!!

خوب تهش که نفهمیدم هدف از خلقت چی بود ولی مطمئنم که به یه دردی میخورم... شاید من وسیله ای باشم برای کمک به کسی... شاید ........ ولی اینکه بعضی ها بخوان به خودکشی فکر کنن کاری بس بیهوده است (چه ادبی گفتم هاااا)

خوب خدای خوبم دمت گرم،این دفعه هم مثل همیشه به حرفام گوش کردی و پایه بودی..... خوشم میاد همچین تا آخرش هستی هاااااااااا...... ایول!!!!!

من دیگه برم......اگه عمری باقی بمونه دوباره میام سراغت تا خوشحالت کنم(چه پررو هستم هاااااا)

ای بابا چیه؟........ میگم میام.........اینقدر بیقراری بنده ات رو نکن ...... باشه میام..... میخوای یه چیزی بگم خیالت راحت شه؟............ پس گوش کن:

خدایا به خدا دوباره میام!!!!!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت14:54توسط غزل | |