سلام خدا جونم خوبی؟........ دوباره اومدم ........ میخوام با تو حرف بزنم ........... حوصله ی منو داری؟.............. الهی من فدات شم !!!!!!!!!!
خدای خوبم امروز دوباره بهم ثابت کردی که تنها کسی که تنهام نذاشت تویی،امروز یه حال عجیبی دارم، احساس میکنم بیشتر از همیشه به تو احتیاج دارم،به صحبت کردن با تو،احساس میکنم خیلی بیشتر از همیشه دوستت دارم!!!!
خدای مهربونم اینقدر دوستت دارم که هرچی بیشتر صدات میکنم دلم بیشتر بدات تنگ میشه،اینقدر دوستت دارم که الآن که با تو صحبت میکنم صورتم از اشک چشمهام خیس میشه و دلم برای صحبت بیشتر با تو بی تابی میکنه!!
میخوام بگم:
همدل و هم نفسی نیست خدایا چه کنم؟......... همرهم جز تو کسی نیست خدایا چه کنم؟
از غم چرخ بلا ناله سپردم به نسیم .......... دست فریادرسی نیست خدایا چه کنم؟
خدایا من بنده ی خیلی خوبی نیستم شاید حتی بنده ی خوب هم نباشم ولی وقتی با تو حرف میزنم با خودم میگم حتما" خدا دوستم داره که به من اجازه داده تا باهاش صحبت کنم،حتما" خودش هم مشتاق به حرفام گوش کنه و این یعنی اوج عشق!!!!!
خدایا من امروز احساس تنهایی کردم ولی وقتی با خودم خلوت کردم گفتم مهم اینه که تو تنهام نذاشتی،خدایا تو میدونی تنهایی چیه مگه نه؟ ...... چون خودت تنهایی! بهتره بگم یکتایی!!!!
پس ای یکتای من تو رو به حرمت یگانه بودنت تنهام نذار،میخوام همیشه کنارم باشی و من از اینکه تو رو دارم احساس غرور کنم!!!
خدا جونم میخوام همیشه به یادت باشم و توی دنیا غرق نشم،من از اینکه غرق دنیا بشم میترسم هااااا .......... میدونم که تو کمکم میکنی و این یعنی تو هم به یادم هستی!!!!!
خدایا من توی قلب کوچیکم چیزی دارم که تو توی عرش کبریاییت هم نداری،من چون تو خدایی دارم ولی تو چون خود خدایی نداری !!!!!!
میبینم که یک ـ صفر به نفع من!!! ...... باشه شوخی کردم ولی تو که همیشه جلوتر از منی خوب بذار یک بار هم دل من خوش باشه دیگه!!!!!!!!
خدا جونم میخوام یه چیزی بگم ولی ذوق زده نشی هااا ....... بگم؟ ...... باشه:
من عاشقم ............عاشق تو ........... عاشق عشق تو !!!!!!!!!!
خدایا دوست دارم بیام پیشت،دوست دارم وقتی مردم و تو هم دلت خواست تا من بیام پیشت:
روی قبرم بنویسید کبوتر شدو رفت .......... زیر باران غزلی خواند،دلش تر شدو رفت ......... چه تفاوت که چه خورده است؟ غم دل یا سم؟ .......آنقدر مجنون بود که پرپر شدو رفت ..........روز میلاد همان روز که عاشق شده بود ........ مرگ با لحظه ی میلاد برابر شدو رفت .......... او کسی بود که از غرق شدن میترسید ....... عاقبت روی تن ابر شناور شدو رفت .........هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد ........ او با آسمان برابر شدو رفت ......... اسیر غریبی که این دنیا چون قفس آزارش میداد ......... عاقبت یک روز کبوتر شدو رفت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آخیییییییییییییییییییییییش! راحت شدم،احساس آرامش خاصی دارم و این آرامش از با تو بودنه!
خدایا من رو یه لحظه به حال خودم رها نکن،چون اگه تو از من رو بگردونی من جام ته ..............!!!
خدای خوبم یه خواهشی ازت دارم:
خدایا تو رو خدا تنهام نذار!!!!!!!
+نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت18:32توسط غزل |
|