تبليغاتX
ساحل یخی
درد دل

      سلام به همه ی دوستان گل و مهربون

      این اولین آپ من در سال ۸۷ هست و از اینکه اینقدر دیر آپ میکنم از همه ی شما عذر میخوام

      برای آپ این دفعه یه شعر انتخاب کردم که البته ۵ بیت هست،یکی از دوستان این شعر رو برام    خواند و من خودم واقعا" از این شعر خوشم اومد.

   امیدوارم شما هم لذت ببرید!!!

تقدیم به همه ی شما:

       دود اگر بالا نشیند، کسر شان شعله نیست

       جای چشم ابرو نگیرد، گرچه او بالاتر است

       شست و شاهد هر دو دعوی بزرگی میکنند

       پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است

       ناکسی گر بر کسی بالا نشیند عیب نیست

       روی دریا خس نشیند،زیر دریا گوهر است

       آهن و فولاد هر دو از یک کوره می آید برون

      از یکی شمشیر سازند،آن یکی نعل خر است

      کره ی اسب از نجابت در تعقب می رود

      کره ی خر از خریت پیش پیش مادر است

 

نوشته شده توسط غزل در ساعت 0:46 | لینک  | 

با سلام خدمت همه ی شما دوستان عزیز!!!

امیدوارم هر جا که هستید و به هر کاری که مشغولید همیشه موفق و پیروز باشید.

پیشاپیش سال نو رو به همه تبریک میگم و برای همه ی شما دلی خوش،تنی سالم ،عمری با عزت،روحی آزاد و اندیشه ای نو آرزو می کنم.

هدف از این آپ اینه که من از طرف کامیار (از وبلاگ دانش پارسی) به یه بازی دعوت شدم و روند بازی به این صورته که باید ۵ تا از آرزوهای محال خودم رو بنویسم و همون طور که کامیار ۷ نفر رو برای ادامه ی بازی دعوت کرد من هم ۷ نفر رو دعوت کنم تا این بازی رو ادامه بدن.

البته این ۷ نفری که انتخاب میشن اصلا" مجبور نیستن و این آپ کاملا" جنبه ی اختیاری داره!

آرزوهای محال من :

۱.سر کامیار رو ببرم بذارم روی سینه اش

۲.من و فرح به روش خودمون بریم بهشت

۳.جایزه ی نفر اول شدنم رو توی مسابقه ی محمد رضا(از وبلاگ پسران اراکی ) از حلقومش بکشم بیرون

۴.بفهمم چرا بعضی هاااااا اینقدر بی معرفتن!

۵.به تمام آرزوهای محالم برسم

خوب این هم از ۵ تا آرزوی محال من که امیدوارم روزی تحقق پیدا کنه

نوبتی هم باشه نوبت اعلام اسامی دعوت شدگانه که این دوستان هم اگه مایل بودند میتونن همین کار رو ادامه بدن:

۱.فرح از وبلاگ بهترین من سلام

۲.محمد رضا از وبلاگ پسران اراکی

۳.حمیدرضا از وبلاگ عشق

۴.لیلا از وبلاگ نا آشنا

۵. حاجیه عسلی از وبلاگ بانو عسلی

۶.بیدل از وبلاگ چرا دل نمیدی؟ دل می سوزونی

۷.مارکار از وبلاگ نگین شهر

خوب این هم از این!

دوستان دیگه هم اگه مایل بودن می تونن این بازی رو انجام بدن ولی نمیدونم جایزه داره یا نه اگه نداشت همه با چماق میفتیم دنباال کامیار

در انتها باز هم سال نو رو پیشاپیش تبریک میگم

موفق باشیدو برقرار

تا سال دیگه خدا نگهداااااااااااااااااااااار !!

 

نوشته شده توسط غزل در ساعت 15:53 | لینک  | 

ای جاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان،سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خدا جونم چطوری؟دلم برات یه ذره شده،............ چرا تحویل نمیگیری؟...........خدااااااا ........... با تو هستم هااااااا ......... من اومدم پس چرا اصلا" تحویلم نمیگیری؟ .......... چی؟؟؟؟؟ ......... من فراموشت کردم؟ .......... من تحویلت نمیگیرم؟ ........... این حرفها چیه؟.......... من نوکرتم هستم.......... آخه من تورو تحویل نگیرم کی رو تحویل بگیرم؟ ........... مگه خودت نگفتی جواب سلام واجبه؟ ......... پس چرا جواب سلام منو ندادی؟ ..........دادی؟ .... ای کلک برای اینکه تریپ ناراحتیت به هم نخوره توی دلت جواب دادی !!!!!! ....... حالا برای اینکه دلم آروم شه بلند جوابم رو بده دیگه .........

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

ای جان دل سلام،چه سلام توپی بود هااااااا،ایول ،با این سلامی که گفتی جون گرفتم ،الهی من بمیرم تا نبینم که از دستم ناراحتی!!!!!

میدونم خیلی وقته که نیومدم ولی خودت شاهدی که من فراموشت نکردم و همیشه به یادت بودم و هستم ولی مشکلات و مسائل مختلف باعث شد تا من نتونم اینجا با تو حرف بزنم ،به خاطر همین هم خیلی شرمنده ات هستم!!!

الآن هم همینکه یه فرصت گیر آوردم اومدم تا با تو که عزیز دلمی حرف بزنم تا بلکه هم خودم آروم شم هم اینکه خوشحالت کنم ........... چی؟ .......... دوباره خودم رو تحویل گرفتم؟ .......... مگه من میام تو خوشحال نمیشی؟ .......... میشی؟ ........... ای جان .......... پس چرا اذیتم میکنی دهه .....!!!

ولی خوبه هاااااا ........ میدونی چی؟ ......... من شنیدم آدمها هر کسی رو که بیشتر دوست دارن بیشتر هم اذیت میکنن ...... اگه تو اذیتم میکنی یعنی دوستم داری دیگه !!!!!!! .......... مگه نه؟ ......... جواب نمیدی؟ .......... بابا خجالت نکش بگو ......... من که میدونم دوستم داری ......... اصلا" نگی هم از ظواهر امر مشخصه ........ از قدیم گفتن : آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟؟!! ......... آهان نمیگی که پررو نشم؟ ........ بگو قول میدم توقعم بالا نره و خودم رو لوس نکنم !! .......

حالا بگو ببینم چه میکنی با این بنده های خلف و ناخلف؟ ......... این مدت من نبودم چی کار کردی؟ ....... خوش گذشت؟ ....... یه سوال برام پیش اومده ......... دلت برام تنگ نشده بود ؟ ........ چی ؟ ..... کشیدی تا گشاد شه؟ ........... خدا جونم نداشتیم هااااااا ........ بابا یه کم هم به من رو بده مگه چی میشه ......... نترس پررو نمیشم ........  چرا امروز هی ضد حال میزنی ........ حقمه؟ ... برای چی؟ ......... مگه چیکار کردم ؟ ..........آهان....... من که گفتم شرمنده ام،......... تمام سعی خودم رو میکنم تا تکرار نشه و بتونم زود به زود بیام ..... خوبه؟ ..........

خدای خوبم این مدت به هر دری میزدم تا بتونم دو کلمه اینجا با تو صحبت کنم ولی نمیشد ........ گاهی اوقات اعصابم به حدی به هم میریخت که فقط صحبت با تو بود که میتونست آرومم کنه ....... خودت وکیلی (خدا وکیلی) راست میگم ..... خودت هم میدونی چون از دلم خبر داری ...........

یه روز که حالم خیلی گرفته بود نشسته بودم و با خودم فکر میکردم، با خودم گفتم چرا من نمیتونم یه مدتیه برای خدا بنویسم منظورم همینجاست هاااا، با خودم گفتم نکنه خدا با من قهره،بعد به خاطر این فکر خودم رو سرزنش کردم و گفتم دیگه از این فکرها نکن چون خدا به این آسونیها که با بنده اش قهر نمیکنه،تا هروقت میتونم اسمت رو به زبون بیارم یعنی هنوز به من امید داری و منتظر بازگشتم هستی!!!!!!!!!!

خدا ی مهربونم میدونم هنوز با من هستی چون من میخوام که جفتمون برای هم بمونیم و هیچ وقت همدیگه رو تنها نذاریم........ تو هم اینجوری میخوای مگه نه؟ ..........

پس بیا به هم قول بدیم که همیشه با هم هستیم و هیچ کدوم همدیگه رو فراموش نمیکنیم،چون آدمها ممکنه وقتی به هم قول میدن نتونن عملی کنن ولی وقتی یه طرف قضیه تو باشی حتما" به قولشون عمل میکنن!!

پس:

خدایا تو رو خدا کمک کن تا بتونیم

همیشه با هم بمونیم!!!!!

 

نوشته شده توسط غزل در ساعت 14:56 | لینک  | 

ای جااااااااااااااااااااااان ....... چیه ؟ ......... نباید می اومدم؟ .............. ناراحتی؟ ........ پس چی؟ ....... آّها اینکه خودم گفتم اینجا با تو  درد دل نمیکنم رو میگی؟ ......... با خودم گفتم من که همیشه با خدا حرف میزنم چرا توی ماه خودش با خدا حرف نزنم؟ ......... برای همین این دفعه هم میخوام با تو صحبت کنم............. اشکالی داره؟ ........ ناراحت شدی؟ ........ میدونم شوخی کردم تو که ناراحت نمیشی بنده ات با تو صحبت کنه!!!

خوب چطوری؟......... ماه رمضونه دیگه بنده هات حسابی دارن با تو عشق میکنن ........ دوباره چی شد؟ ........ ای وای ببخشید سلاااااااااااااااااااااااام ........ اینقدر شوق حضورت قشنگه که یادم رفت ..... شرمنده ......... سلام!

سلام به تو ای خدای خوبم،سلام به تو ای وجودم،سلام به تو ای نفسم،سلام به تو ای عشق من !!

خدا جونم میخوام کمکم کنی تا این ماه پاک پاک بشم،میخوام وقتی این ماه تموم شد به خودم لعن و نفرین نفرستم که چرا این موقعیت رو از دست دادم..... میخوام خوب باشم ...... میخوام همه ی کارهام ردیف باشه ...... بذار راحت بگم میخوام آدم بشم !!!!!!!

خدای خوبم اگه این ماه پاک نشم نمیدونم تا سال دیگه چه اتفاقی میفته؟ .......نمیدونم تا سال دیگه ماه رمضون زنده میمونم یا نه؟......... آخه بعضی ها سال قبل بودن ولی امسال دیگه نیستن .... من هم امسال هستم ولی چه تضمینی هست که سال دیگه هم باشم؟ ......

خدایا تو رو به این ماه عزیز،تو رو به حرمت روزه دار های واقعی،تو رو به برکت سفره ی افطار،تو رو به وقت اذان، تو رو به مناجاتهای شبانه،تو رو به عشق بازی بنده هات با خودت، تو رو حرمت نفس روزه دار،تو رو به خودت قسمت میدم، قسمت میدم که نذاری این ماه رو آسون از دست بدم!!!

گاهی وقتها که به بعضی ها نگاه میکنم با خودم میگم واقعا" اسم روزه ی من هم روزه است؟ .... اینکه فقط نخورم و نیاشامم شد کار؟ ..... بعضی وقتها اینقدر موقع افطارو شام و سحری میخوریم که اصلا" نمیفهمیم گرسنگی و تشنگی چیه؟...... غافل از اینکه روزه میگیریم که اقلا" بفهمیم گرسنگی و تشنگی چه طعمی داره؟!

خدای مهربونم من روزه ی خالص نمیگیرم ولی خودت شاهدی که میخوام خالص باشم، خودت کمکم کن تا بتونم ،کمکم کن که بتونم پاک بشم!!!!!!!

خدایا یادته؟ ........ یادته کوچیک بودم .......... یادته چقدر پاک بودم؟ ......... یادته چقدر کارم درست بود؟ ......... یادته با اینکه کوچیک بودم ولی چقدر بزرگ بودم ،یادته قلبم چه صاف بود؟ ....... یادته اصلا" نمیدونستم دروغ چیه؟........ یادته اصلا" نمیفهمیدم فریب چیه؟ ...... یادته اصلا" معنی حقه بازی رو نمیدونستم؟ ........ یادته؟ ..... یادته؟ ...........

اما الآن چی؟ ......... الآن هم خوب میدونم دروغ چیه هم معنی فریب رو فهمیدم ......... هم هزاران فرسنگ از اونی که بودم فاصله گرفتم !!!!

خداااااااااااااااااااااااااا! چرا وقتی کوچیکیم دلمون دریاییه ولی وقتی بزرگ میشیم دلمون میشه اندازه ی برکه یا مرداب؟ ......... چرا جای صداقت رو دروغ میگیره؟ ....... چرا جای محبت رو کینه میگیره؟ ...... چرا جای عشق رو هوس میگیره ؟ ........ چرا وقتی بزرگ میشیم هیچ چی سر جای خودش نیست؟.......... چرااااااااا؟ .........

خدای عزیزم من دلم برای خود کوچیکم تنگ شده،دلم برای صداقت دوران بچگی تنگ شده...... دلم برای یک رنگیه دوران کودکی تنگ شده........ دلم برای محبتهای خالصانه ی دوران پاک کودکی تنگ شده ..............

خدایا کمکم کن من اون پاکی و اون صداقت رو دوباره بدست بیارم ...... نمیدونم سال دیگه این موقع کجا هستم ؟......مرده ام یا زنده؟....... میخوام اگر که نیستم پاک رفته باشم .........میخوام همه ی چرکهای قلبم و روحم همینجا بمونه و خودم با پاکی و صداقت از این ماه خارج شم و همونطور هم بمونم!!

عذابهای این دنیا هر چقدر هم سنگین باشه تموم میشه ولی عذابهای اون دنیا چی؟....... من حاضرم اینجا عذاب بکشم ولی از عذاب اون دنیا من رو معاف کنی .........من حاضرم این دنیا سختی بکشم و عذاب ببینم ولی پاک پاک شم و راحت برم !!!

خدای خوبم یه خواهشی دارم ......... بگم ؟ .......... باشه ....... پس گوش کن:

خدایا تو رو خدا تا پاک پاک نشدم

من رو از این دنیا نبر!!!!!!!!!!!ا

 

نوشته شده توسط غزل در ساعت 16:27 | لینک  | 

سلام......سلام کردم هااااا.......... چیه ناراحتی؟..........دیر اومدم؟...........به خدا به یادت بودم ولی نشد که بیام اینجا.......... خوب ببخشید!............بخشیدی؟.......... آفرین!!!...میدونستم که مهربونی و به دل نمیگیری!!

امروز اومدم بگم شاید یعنی احتمالا" این آخرین باری باشه که میام اینجا تا با تو صحبت کنم،نه ناراحت نشو.......... من باهات حرف میزنم ولی مثل قبل.........خودم و خودت!!!!! ............. یعنی اینجا نمینویسم باشه؟............ البته نمیگم برای همیشه،شاید اصلا" دفعه ی بعد هم بنویسم ولی میخوام یه مدت بزنم توی یه حال و هوای دیگه......... خدا جونم به قرآن هنوز هم نوکرت هستم ولی فکر میکنم فعلا" اینجا باهات حرف نزنم بهتره.....خودت که میدونی منظورم چیه؟ ......... مثل قبل باهات حرف میزنم،مثل قبل همه ی دارایی من تویی،مثل قبل همه ی وجودم تویی،مثل قبل .............

میخوام از دفعه ی بعد اینجا یه چیزای دیگه بنویسم..... نمیدونم چی؟ ....... ولی اگه عمری باقی بمونه باز هم مینویسم!!!!!!!!!!

خدای خوبم میدونی که دروغ نمیگم و دوستت دارم،دیدی که دفعه ی قبل به خودت قسم خوردم که میام و دوباره اومدم،میدونی که هنوز هم همه ی زندگی من هستی،پس از من ناراحت نباش که یک ثانیه ناراحتی تو از من برابر با مرگ منه!!!!

خدایا منتظرم باش که من خیلی دوستت دارم،میخوای یه چیزی بگم که خیالت راحت بشه؟

باشه پس گوش کن:

خدایا به خدا من هنوز هم همون قدر دوستت

دارم!!!!

نوشته شده توسط غزل در ساعت 14:37 | لینک  | 

سلام خدا جونم چه طوری؟......حالت که خوبه؟.......خوب خودت رو شکر.........میبینم که خوشحال شدی از اینکه من اومدم......مگه میشه از اومدن بنده ات به طرفت ناراحت بشی!!!!!............. حالا که از هم صحبتی با من لذت میبری پس بیا قشنگ بشینیم دو کلوم با هم اختلاط کنیم!!

میگم خدا جون تا حالا فکر کردی که منو برای چی خلق کردی؟..... برای چی منو آفریدی؟.... آره بابا میدونم که تو خودت میدونی ولی من سر در نمیارم!!!!!!!

اون دفعه از بابام پرسیدم آخه این سوسک (اییییییییشش) چه فایده ای داره که خدا خلق کرده اون هم چی؟با اون قیافه ی زشت و شاخکهای (اه اه) و .........؟ بابا گفت خلقت هیچ موجودی الکی نیست و هیچ مخلوقی بی فایده خلق نشده!!!

بعد که با خودم خلوت کردم گفتم وقتی سوسک الکی خلق نشده و یه فایده ای داره،بابا من که دیگه کمتر از سوسک نیستم!!پس من هم به یه دردی میخورم،ولی به چه دردی؟؟؟!!!!

خوب حالا بگو ببینم الآن که منو خلق کردی،پشیمون که نیستی؟..........باشه میدونم تو کاری رو بدون هدف انجام نمیدی و این یعنی که تو خواستی که من باشم........به خودم امیدوار شدم،میدونی چرا؟؟

چون تو خواستی من باشم و زندگی کنم و این یعنی من کم الکی نیستم!!!

وقتی تو میخوای یکی باشه،این یعنی آخرش دیگه!! یعنی دوستش داری که نعمت حیات رو بهش دادی مگه نه؟........ پس چرا بعضی ها خودکشی میکنن؟...... چرا بعضی ها یادشون میره که تو خواستی اینا باشن؟ البته من هنوز توی قضیه ی خودکشی یه سری ابهاماتی برام وجود داره که هرچی بیشتر میپرسم بیشتر قاطی میکنم..... چی؟؟؟..... توی این چیزها دخالت نکنم؟؟....باشه چشم...پس بیخیال!!!!

بحث اینه که تو که منو خلق کردی،خودت هم باید (تاکید میکنم باید) تا آخرش پشتم باشی!

دیدی بعضی ها یه چیزی اختراع میکنن یا مثلا" خلق میکنن تا آخر از اون محافظت میکنن (تازه اسمشون هم توی کتاب اختراعات و اکتشافات ثبت میشه) تو که دیگه خدایی...... بابا خدایی گفتن!!!!

میبینم که منو خلق کردی،میخواستی اسمت ثبت بشه؟..... باشه شوخی کردم ...... تو خودت فابریک ثبت شده ای اون هم نه توی دفتر اختراعات و اکتشافات...... بلکه توی قلب من!!!!

خوب تهش که نفهمیدم هدف از خلقت چی بود ولی مطمئنم که به یه دردی میخورم... شاید من وسیله ای باشم برای کمک به کسی... شاید ........ ولی اینکه بعضی ها بخوان به خودکشی فکر کنن کاری بس بیهوده است (چه ادبی گفتم هاااا)

خوب خدای خوبم دمت گرم،این دفعه هم مثل همیشه به حرفام گوش کردی و پایه بودی..... خوشم میاد همچین تا آخرش هستی هاااااااااا...... ایول!!!!!

من دیگه برم......اگه عمری باقی بمونه دوباره میام سراغت تا خوشحالت کنم(چه پررو هستم هاااااا)

ای بابا چیه؟........ میگم میام.........اینقدر بیقراری بنده ات رو نکن ...... باشه میام..... میخوای یه چیزی بگم خیالت راحت شه؟............ پس گوش کن:

خدایا به خدا دوباره میام!!!!!

نوشته شده توسط غزل در ساعت 14:54 | لینک  | 

سلام خدا جونم خوبی؟........ دوباره اومدم ........ میخوام با تو حرف بزنم ........... حوصله ی منو داری؟.............. الهی من فدات شم !!!!!!!!!!

خدای خوبم امروز دوباره بهم ثابت کردی که تنها کسی که تنهام نذاشت تویی،امروز یه حال عجیبی دارم، احساس میکنم بیشتر از همیشه به تو احتیاج دارم،به صحبت کردن با تو،احساس میکنم خیلی بیشتر از همیشه دوستت دارم!!!!

خدای مهربونم اینقدر دوستت دارم که هرچی بیشتر صدات میکنم دلم بیشتر بدات تنگ میشه،اینقدر دوستت دارم که الآن که با تو صحبت میکنم صورتم از اشک چشمهام خیس میشه و دلم برای صحبت بیشتر با تو بی تابی میکنه!!

میخوام بگم:

همدل و هم نفسی نیست خدایا چه کنم؟......... همرهم جز تو کسی نیست خدایا چه کنم؟

از غم چرخ بلا ناله سپردم به نسیم .......... دست فریادرسی نیست خدایا چه کنم؟

خدایا من بنده ی خیلی خوبی نیستم شاید حتی بنده ی خوب هم نباشم ولی وقتی با تو حرف میزنم با خودم میگم حتما" خدا دوستم داره که به من اجازه داده تا باهاش صحبت کنم،حتما" خودش هم مشتاق به حرفام گوش کنه و این یعنی اوج عشق!!!!!

خدایا من امروز احساس تنهایی کردم ولی وقتی با خودم خلوت کردم گفتم مهم اینه که تو تنهام نذاشتی،خدایا تو میدونی تنهایی چیه مگه نه؟ ...... چون خودت تنهایی! بهتره بگم یکتایی!!!!

پس ای یکتای من تو رو به حرمت یگانه بودنت تنهام نذار،میخوام همیشه کنارم باشی و من از اینکه تو رو دارم احساس غرور کنم!!!

خدا جونم میخوام همیشه به یادت باشم و توی دنیا غرق نشم،من از اینکه غرق دنیا بشم میترسم هااااا .......... میدونم که تو کمکم میکنی و این یعنی تو هم به یادم هستی!!!!!

آخه میدونی چیه؟ ..... بگم؟......... باشه بابا عجله نکن ........شوخی کردم میدونم که عجول نیستی ...... حالا بگم؟ ........... پس گوش کن:

خدایا من توی قلب کوچیکم چیزی دارم که تو توی عرش کبریاییت هم نداری،من چون تو خدایی دارم ولی تو چون خود خدایی نداری !!!!!!

 میبینم که یک ـ صفر به نفع من!!! ...... باشه شوخی کردم ولی تو که همیشه جلوتر از منی خوب بذار یک بار هم دل من خوش باشه دیگه!!!!!!!!

خدا جونم میخوام یه چیزی بگم ولی ذوق زده نشی هااا ....... بگم؟ ...... باشه:

من عاشقم ............عاشق تو ........... عاشق عشق تو !!!!!!!!!!

خدایا دوست دارم بیام پیشت،دوست دارم وقتی مردم و تو هم دلت خواست تا من بیام پیشت:

روی قبرم بنویسید کبوتر شدو رفت .......... زیر باران غزلی خواند،دلش تر شدو رفت ......... چه تفاوت که چه خورده است؟ غم دل یا سم؟ .......آنقدر مجنون بود که پرپر شدو رفت ..........روز میلاد همان روز که عاشق شده بود ........ مرگ با لحظه ی میلاد برابر شدو رفت .......... او کسی بود که از غرق شدن میترسید ....... عاقبت روی تن ابر شناور شدو رفت .........هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد ........ او با آسمان برابر شدو رفت ......... اسیر غریبی که این دنیا چون قفس آزارش میداد ......... عاقبت یک روز کبوتر شدو رفت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخیییییییییییییییییییییییش! راحت شدم،احساس آرامش خاصی دارم و این آرامش از با تو بودنه!

خدایا من رو یه لحظه به حال خودم رها نکن،چون اگه تو از من رو بگردونی من جام ته ..............!!!

خدای خوبم یه خواهشی ازت دارم:

خدایا تو رو خدا تنهام نذار!!!!!!!

نوشته شده توسط غزل در ساعت 18:32 | لینک  | 

تق تق.....تق تق.......خداااااااااااا..........خدا جونم هستی؟..........شرمنده این موقع مزاحم میشم هاااااا........ای من قربونت برم که همیشه برای بنده هات وقت داری!!

خدا جونم اومدم پیشت چون حالم خیلی گرفته،حقیقتش رو بخوای حالم و دلم جفتش گرفته،خیلی دلتنگم،خیلییییییییییییییی!!!!!

خدایا این دفعه اون چیزی رو که میخواستم نشد یعنی دعام برآورده نشد!نمیدونم چرا؟ نمیدونم حکمتش چیه ولی مطمئنم حکمتی داره چون تو کاری رو الکی انجام نمیدی!!! شاید اصلا" نباید دعام برآورده میشد یا شاید بعدا" برآورده بشه!! نمیدونم!!!!

آخه میدونی چیه؟؟ درسته اولش که دعام برآورده نشد خیلی حالم گرفته شدو پکر شدم ولی میدونستم که الکی این کار رو نکردی ولی دلم که آدم نیست نمیفهمه! حالا تا این دلم بفهمه من پیر میشم ولی مطمئن باش دلم به تو شک نداره که هیچ بلکه از همیشه هم به تو مطمئن تره .......چیه کلک؟؟ ....تا گفتم دلم بهت شک نداره خوشحال شدی هاااااااااااااا!!

درسته چیزی رو که میخواستم نشد ولی میدونم که:

تو اگه به بنده ات بگی باشه،چیزی رو که میخواد بهش میدی،وقتی میگی صبر کن،چیز بهتری بهش میدی و موقعی که میگی نه،داری بهترین رو براش آماده میکنی تا بهش بدی!!!

به خاطر همین من مطمئنم اگه دعام برآورده نشده حتما" یه دلیلی داره مگه نه؟

قبلا" مامانم میگفت اگه کسی دعایی میکنه و برآورده نمیشه ۲دلیل داره:

۱.اینکه پیشت ۲زار ارزش نداره و خیلی گناهکاره که دعاش برآورده نمیشه!

۲.اینکه خیلی دوستش داری و میخوای همیشه صدات کنه تا صداش رو بشنوی!

حالا من جزء کدوم دسته هستم؟خیلی اوضاعم بی ریخته یا اینکه میخوای صدام رو بیشتر بشنوی(چه حالی میده آدم خودش رو تحویل میگیره هاااا)

امیدوارم جزء دسته ی دوم باشم و تو بخوای که من باهات حرف بزنم و این یعنی هنوز دوستم داری!

خدا جونم یه خواهشی ازت دارم،بگم؟..........بگم؟....... باشه میگم.......خودت گفتی بگو هااااااااا

خدای خوبم هیچ وقت تنهام نذار و همیشه همراهم باش چون اول و آخر همه چی خودتی!!!

و اما حرف آخر که اصلی ترین چیز هم هست:

خدایا تو رو خدا دوستم داشته باش!!!!

 

 

نوشته شده توسط غزل در ساعت 15:25 | لینک  | 

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

سلام خدا جونم خوبی؟چه خبر از بنده هات؟ سراغت میان؟من که از اونا خبری ندارم ولی خودم اومدم سراغت چون میخوام با تو صحبت کنم و تو آرومم کنی!

خدای خوبم چرا وقتی میخواستی انسان رو خلق کنی یه ذره انسانیت و شرف و مهربونی رو مثل گوش،چشم و ... به ودیعه بهش ندادی؟چرا بعضی از بنده هات بی معرفتن؟چرا بعضی هاشون نامردن؟چرا توی چشم نگاه میکنن و حق آدم رو میخورن؟چرا اینقدر ............................؟

خدا جونم دلم خیلی گرفته،اینقدر دلتنگم که نا خود آگاه اشکم سرازیر میشه و دلم به سمتت پر میکشه،دلم میخواد فریاد بکشم ولی حیف که محیط این اجازه رو بهم نمیده،دوست داشتم الان بودم یه جایی که هیچکی نبود جز خودم و خودت!!!!!!!!

خدایا من هنوز هم فقط و فقط دستم رو به سمت تو دراز میکنم و به تو التماس میکنم و میخوام که خودت دستم رو پر کنی و بدون جواب نذاری!

میدونی چرا فقط به تو التماس میکنم؟ چون:

التماس به تو سود است،اگر برآورده شود نعمت است و اگر برآورده نشود حکمت است ولی التماس به خلق زیان است،اگر برآورده شود منت است و اگر برآورده نشود ذلت است!!!

خدا جونم میدونم که اگر تو بخوای میتونی همه چی رو ردیف کنی حتی اگر کل دنیا مانع بشن ولی اگر تو نخوای اگر همه هم کمک کنن هیچ اتفاقی نمیفته!!!

خدایا دلم رو دریاب،به جون خودم شکسته،خودت میدونی چی میگم؟من دیروز صدای شکسته شدن قلبم رو شنیدم،نذار تیکه های شکسته شدش کل وجودم رو زخمی کنه!!!

دیروزوقتی این شعر رو میخوندم برای دل خودم و برای تو،اشکم یهو سرازیر میشد،میدونی کدوم شعر رو میگم دیگه مگه نه؟................. باشه یه مقدارش رو الان دوباره میخونم:

ای نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاری است،عطر پاک نفست سبزو رها از آسمان جاری است،نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است!

تو نسیم خوش نفسی،من کویر خارو خسم،گر به فریادم نرسی،من چو مرغی در قفسم

تو با منی اما،من از خودم دورم،چو قطره از دریا،من از تو مهجورم!

با یادت ای بهشت من،آتش دوزخ کجاست؟ عشق تو در سرشت من با دل و جان آشناست،چگونه فریادت نزنم؟چرا دم از یادت نزنم؟در اوج تنهاییییییییییییی!

اگر زمین ویرانه شود،چه حال همه بیگانه شوند،تویی که با ماییییییییییییییییییییی!

خوب این هم قطعه هایی از اون شعر،خوشت اومد خدا جونم؟........ ای من قربونت برم!!!!

خدا جونم همه ی اینا رو گفتم که فقط بگم تنهام نذار و کمکم کن،تو رو قرآن،تو رو امام رضا،تو رو امام حسین،تو رو به همه ی اونایی که جاشون توی بهشته،تورو به همه ی مقدسات قسم میدم کمکن کن!! خدایا الان همه ی فرشته هات شاهدن که به چه کسانی قسمت دادم پس به حرمت همه ی این آدمها دستم رو بگیر!!!

خدایا این رو هم گوش کن:

در این حال مستی صفا کرده ام،تو را ای خدا من صدا کرده ام،از این روزگاری که من دیده ام،چه شبها خدایا خدا کرده ام،سر سجده بر خاکت نهادم،به درگاهت امشب دعا کرده ام!!!!

آخییییییییییییییییییییییش! ممنون که به حرفام گوش کردی!

خدا جونم به همه کمک کن به منم کمک کن،این هم حرف آخرم:

خدایا تو رو خدا کمکم کن!!!!!!!!

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط غزل در ساعت 17:15 | لینک  | 

سلام خدا جونم،وقت داری؟...........آره میدونم که همیشه برای بنده هات وقت داری ولی خواستم بپرسم تا خودت بگی!!!!امشب دلم ناجور برات تنگ شده،میخوام یه کم باهات حرف بزنم،میشه مگه نه؟؟؟؟...............ای من قربونت برم خدای من!

خدایا الان خودت شاهدی که چشام خیسه و دلم پر از حرفهای نگفته،با اینکه خودت میدونی چی میخوام بگم و چی توی دلمه ولی با مهربونی به حرفام گوش میکنی و به من نمیگی که اه برو از دستت خسته شدم،همیشه برام وقت گذاشتی و میدونم هر وقت هم بخوام با من میمونی!!!

خدا جونم میدونی چرا همیشه دوست دارم با تو حرف بزنم؟؟.........................چون همیشه بدون منت به حرفام گوش میکنی،بدون هیچ اخمی،بدون هیچ .................

توی اداره ها که بری همه به رئیسشون میگن شما بفرمایید،شما .........،شما............ ولی تو چی؟؟ با اینکه از همه بزرگتری ولی خیلی راحت بهت میگم تو،میگم تو بگو............... این قشنگ نیست؟؟؟ آخه مگه الکی خدای منی،خوب باید یه فرقی داشته باشی دیگه!!! تفاوتی هم که داری اینه که بابا تو آخرشی!!!!

تو خودت اومدی واسه همینه که بهت میگیم خدا یعنی (خود آ) یعنی (خود آمده) حالا بقیه چی؟ همه محتاج تو هستن!!

خدایا این دلم ناجور برات تنگ شده،برای خود خودت!.............. به قرآن چیزی نمیخوام که اینجوری میگم،تو که دیگه میدونی تو دلم چه خبره؟........ای شیطون! میخوای دوباره بگم؟؟باشه میگم،به تو نگم به کی بگم؟؟؟

خدایا!! خدای من! دلم برات تنگ شده،تنننننننننننننننننننننننننننننننننگ!!!

خوشت اومد؟؟خوشم میاد زود میگیری ها!!!آفرین خدا جونم!

خدای خوب من! اینقدر دوست دارم که نگوونپرس،به جون خودم از همه بیشتر تو رو دوست دارم،خیلی وقتها هوای منو داشتی،پشتم محکم ایستادی و نذاشتی که تنها بمونم.خیلی وقتها که همه تنهام گذاشتن تو تنهام نذاشتی و پیشم بودی!!!

تو که میدونی دوستام چقدر بی معرفت بودن؟البته اونایی که فقط از دوستی اسمش رو یدک میکشیدن،اونایی که ............ هیچی بیخیال خودت که میدونی!!

ولی قربونت برم خدا جونم،الحق که دوستی،امیدی،نفسی،عشقی،وجودی،خدایی!!

آخخخخخخخییییییییییششش!!! راحت شدم!دلم داشت میترکید!

خدایا هر وقت با تو صحبت میکنم یه آرامش خاصی بهم دست میده که خیلی برام دوست داشتنیه و حاضر نیستم با دنیا عوضش کنم!

خوب خدا جونم دمت گرم خیلی با صفایی!من دیگه برم.

یادت نره چقدر دوست دارم ها!..........

خدایا به خدا دوست دارم!!!!

نوشته شده توسط غزل در ساعت 1:12 | لینک  |